سعدی شیرازی و حکایت 13

زیبایی در سخن گفتن باید از آغاز تولد سر لوحه زندگی تمام بشریت قرار گیرد.

سه شنبه ۲۰ آذر ۹۷

سعدی شیرازی و حکایت 13

یکی از پادشاهان پیشین در رعایت مملکت سستی کردی و لشگر به سختی داشتی. لاجرم دشمنی صعب روی نهاد، همه پشت بدادند.
چو دارند گنج از سیاهی دریغ      دریغ آیدش دست بُردن به تیغ 
یکی را از آنان که غدر کردند، با من دم دوستی بود، ملامت کردم و گفتم: دون است بی سپاس و سفله و ناحق شناس، که به اندک تَغَیّر حال از مخدوم قدیم برگردد و حقوق نعمت سال ها درنوردد. گفت: ار به کرم معذور داری، شاید. که اسبم در این واقعه بی جو بود و نَمدزین به گرو. و سلطان که به زَر بر سپاهی بخیلی کند، با او به جان جوانمردی نتوان کرد. 
زر بده مردسپاهی راتا سر بنهد     وگرش زر ندهی،سربنهددرعالم 
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.